• نوای مردم، برای مردم
  • About People and For People
  • اولین سایت خبری مستقل شهرستان سنندج
  • Navayeabidar Local News Portal
تاریخ انتشار : دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 / 18:43   کد خبر : 5572   گروه : کنگره 5400 شهید استان کُردستان
به مناسبت ایام کنگره 4500 شهید استان کردستان :

دختری که تنها سلاحش چادر مشکی است...

به مناسبت رسیدن به ایام کنگره 4500 شهید استان کردستان و اجلاسیه عمومی 1500 شهید شهرستان سنندج ، در راستای معرفی برخی شهدای والا مقام و شامخ ، به سراغ یک سنگر جنگی هشت سال دفاع مقدس رفتیم ، سنگری که ، با اینکه جنگ سالهاست تمام شده است ، اما در ان خانه یک مادر و یک دختر ، به خاطر حفظ ارزش های والای پدر شهیدشان در حال جنگیدن و مقاومت با تلاطم های سیاسی و اجتماعی زمانه هستند.

به مناسبت رسیدن به ایام کنگره 4500 شهید استان کردستان و اجلاسیه عمومی 1500 شهید شهرستان سنندج ، در راستای معرفی برخی شهدای والا مقام و شامخ ، به سراغ یک سنگر جنگی هشت سال دفاع مقدس رفتیم ، سنگری که ، با اینکه جنگ سالهاست تمام شده است ، اما در ان خانه یک مادر و یک دختر ، به خاطر حفظ ارزش های والای پدر شهیدشان در حال جنگیدن و مقاومت با تلاطم های سیاسی و اجتماعی زمانه هستند.

به گزارش خبرنگار نوای آبیدر، به مناسبت رسیدن به ایام کنگره 4500 شهید استان کردستان و اجلاسیه عمومی 1500 شهید شهرستان سنندج ، در راستای معرفی برخی شهدای والا مقام و شامخ ، به سراغ یک سنگر جنگی هشت سال دفاع مقدس رفتیم ، سنگری که ، با اینکه جنگ سالهاست تمام شده است ، اما در ان خانه یک مادر و یک دختر ، به خاطر حفظ ارزش های والای پدر شهیدشان در حال جنگیدن و مقاومت با تلاطم های سیاسی و اجتماعی زمانه هستند.

در ادامه گفت وگویی گرم و صمیمی خواهیم داشت ،با فرزند شهید حسین اکبری ،که 35 سال است ، یاد پدر را در دل تازه نگه داشته است، با ما همراه باشید .

 

 

1خودتان را معرفی کنید و بفرمایید که وقتی پدر شهید شدند چند سال داشتید ؟

 

به نام خدا ، مهین اکبری هستم فرزند شهید حسین اکبری ، متولد 1352 از روستای پایگلان سروآباد، در تاریخ 1362 پدر به شهادت رسیدند که من در آن موقع حدودا 10 ساله بودم .

 

2از ان روزها چیزی به خاطر دارید ؟ پدر چگونه به شهادت رسیدند ؟

 

مطلب یا خاطره ی بسیاری از ان روزها به یاد ندارم ، اما تنها به خاطرم می اید که خبر شهادتش را که به روستا آوردند ، مادرم دست من را گرفت و آسیمه سر به بیرون منزل رفتیم .با چشمانی گریان به استقبال پیکر های پاک شهدا...برای آخرین دیدار با پدری که دیگر هرگز قرار نبود ببینمش.

 

پدر و 11 نفر دیگر از دوستانش در بازگشت به منزل از روستای گواز ، در کمین عوامل ضدانقلاب افتادند و به شهادت رسیدند،پدرم کشاورز بود اما به عشق انقلاب و وطن وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.برای دفاع از ناموس و وطن، از خانواده و داشته هایش گذشته است .

 

3سایر اعضای خانواده هم اکنون مشغول به چه هستند ؟ چند خواهر و برادر هستید ؟

 

من 4 برادر و یک خواهر دارم و خودم آخرین فرزند خانواده هستم.برادرانم که همگی بازنشسته شده اند و یک برادرم هم مشغول کار کردن بر روی تاکسی است ، خواهر دیگر نیز همانند من خانه دار است .اما من با مادرم زندگی میکنم.مادرم بعد از شهادت پدر خیلی شکسته شد .

 

4اگر پدر امروز در قید حیات بودند ،زندگی چه تفاوتی با حال حاضر می کرد؟

 

خب بودنش قطعا بهتر بود، حاضر بودم هرچه دارم بدهم فقط یکبار دیگر صدایش را بشنوم ،اگر بتوانم یک جمله فقط به وی بگویم این بود که پدر چقدر مشتاق دیدارت هستم . شما هم شاید شنیده باشید ، دختر ها قدری بابایی هستند ...من هنوز هم در خواب و رویا پدر را میبینم .

 

5از اینکه دختر یک شهید هستی چه احساسی دارید؟

 

به خودم افتخار میکنم و به پدر و به مسیری که رفت میبالم ،سعی میکنیم علی رغم مشکلات بسیاری که داریم ، راهش را ادامه دهیم.چرا که حفظ ارزش های انقلاب بعد از سالهای جنگ مهم تر است، ان روز ها ما فقط یک دشمن و یک جبهه داشتیم ، اما امروز تهاجمات فرهنگی باعث شده است که صدها جبهه و هزاران دشمن داشته باشیم. من تنها با سلاحی که در دست خودم دارم می توانم یاد و خاطره و ارزشهای پدرم را حفظ کنم ، سلاح به جای مانده از پدر برای من فقط چادر مشکی من است و بس...

 

6یک سری کلمه را عنوان میکنیم شما اولین جمله ای که به ذهنتان خطور می کند را عنوان بفرمایید .

 

افتخار :بی شک اولین جمله این است که پدر به داشتنت افتخار میکنم.

 

 ایران : دور از گزند دشمنان باشد

 

غیرت:  واقعا این غیرت را دوست دارم اگر وجود نداشت ما الان در ایران نمیتوانستیم حتی زندگی کنیم

 

پدر :  مردی که برای من ابدی شد

 

رهبری : مقام معظم رهبری که پدر ایران است ، مگر می شود پدر ایران زمین را دوست نداشت ، مگر می شود به ان توجه نکرد ؟!

 

آینده: برای ایرانم ، آینده ای روشن تصور میکنم ، به حول قوه الهی و تلاش مردم و مسئولین ، انشاءالله اینده ای پر از خیر و برکت رقم خواهد خورد.

 

 

بیوگرافی شهید حسین اکبری : شهید حسین اکبری پیشمرگ مسلمان کرد شهید حسین اکبری در دهم مهر ماه سال ۱۳۰۶ در روستای پایگلان دیده به جهان بزرگ هستی نهاد. پدرش حاج فرج و مادرش ظریفه خانم نام داشت. خواندن و نوشتن نمی دانست. شهید حسین اکبری به دلیل توانایی هایی که در انجام امورات اجتماعی داشت در سنین میانسالی به عنوان «کدخدا حسین» شهرت داشت و انسانی کاملاً ساده، آرام و متین و مردم دار بود. شهید حسین اکبری در سال ۱۳۳۰ با بانو « عالیه خانم خانی» ازدواج کرد و خداوند متعال از ثمره آن ازدواج چهار فرزند پسر به نامهای « محمد عزیز، رضا، جزا و تیمور» و دو فرزند دختر به نامهای «عافيه و مهین» عطا کرد و تا آخر عمر در روستای پایگلان به زندگی ادامه داد. شهید حسین اکبری از بدو پیروزی انقلاب اسلامی از طریق داماد خویش «حاج محمد حسین صادقی» با سازمان مرکزی پیشمرگان مسلمان کرد آشنا شد و با دعوت ایشان در اولین روزهای استقرار سپاه در روستای پایگلان (پس از پاکسازی) مورخه ۱۳۶۱ ،به عنوان یک پاسدار و پیشمرگ مسلمان کرد مسلح شد و به درگیری با احزاب و گروهکهای سیاسی ضد انقلاب پرداخت. این پیرمرد قهرمان، یک رزمنده ی واقعی و نترس و با جرأت بود که در چندین عملیات مهم برای پاکسازی روستاهای اطراف پایگلان با موفقیت شرکت نمود. سرانجام شهید اکبری پس از یک سال و نیم مبارزه و مقاومت در برابر دشمنان انقلاب اسلامی، در تاریخ ۱۳۶۲ هنگام برگشت از ماموریت محوله در جهت حفظ امنیت پایدار منطقه در گردنه «مله دوش» واقع در بین روستای گواز و سریز به کمین عناصر پلید ضد انقلاب برخورد و به شدت با آنها درگیر و به همراه تعداد ۱۱ نفر از همرزمان خود براثر اصابت تیر به سینه و قلب به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و پیکر پاک ایشان در گلزار شهدای پایگلان مدفون است.

 

روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

برچسب هـا :

نظرات بینندگان :

      اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت نوای آبیدر در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

-->