• نوای مردم، برای مردم
  • About People and For People
  • اولین سایت خبری مستقل شهرستان سنندج
  • Navayeabidar Local News Portal
تاریخ انتشار : شنبه 12 اردیبهشت 1394 / 18:20   کد خبر : 541   گروه : فرهنگ و هنر
به بهانه برگزاری آئین کهن پیر شالیار در اورامان/

پیر شالیار، پیری که مرگ نمی شناسد

بدون تردید پیرشالیار اسطوره‌ای عظیم در اذهان مردم هورامان است؛ شاید شخصیتی در حد یک پیامبر.

بدون تردید پیرشالیار اسطوره‌ای عظیم در اذهان مردم هورامان است؛ شاید شخصیتی در حد یک پیامبر.

به گزارش نوای آبیدر، سرزمینی باستانی، با کوه‌هایی سر به‌ فلک کشیده‌ در جنوب شرقی کُردستان و با مردمی که‌ هنوز بسیاری از آنان پایبند آداب و رسوم و سنت‌های دیرین خویشند.

 

هورامان سرزمین طلوع خورشید و ادیان بزرگ آریایی، سرزمین عرفان و زرتشتیگری و سرزمین عشق، عشق به‌ آزادگی نفس و طبیعت ... در قلب این سرزمین، هنوز زیارتگاه‌ها و مزارهایی از مردان دین و اندیشه‌ وجود دارند که‌ قلب‌های مردم زحمتکش و نیک‌سرشت این خطه‌ را به‌ سوی خود کشانده‌ و این بزرگان که‌ پیرشان می‌نامند، چنان بر سرنوشت و زندگی این مردمان مؤثر بوده‌اند که‌ حتی بعد از وفات‌شان نیز، مردم را به‌ راستی و پاکی هدایت می‌کنند. یکی از این رادمردان «پیر شالیار» است.

 

پیرشالیار در افسانه‌ها و باورهای عامیانه‌ی مردم


بدون تردید پیرشالیار اسطوره‌ای عظیم در اذهان مردم هورامان است. شاید شخصیتی در حد یک پیامبر. پیری که‌ سمبل پاکی، راستی، صداقت، نیکو کرداری و نیکو گفتاری‌ست.

 

بسیاری از مردم اورامان افسانه‌های مربوط به‌ پیرشالیار را حقیقت دانسته‌ و با جان و دل آن‌ها را قبول دارند. آنان در شخصیت پیرشالیار حل گردیده‌ و اصطلاحاً بر طبق روانشناسی یونگ می‌توان گفت که‌ پیرشالیار «پرسونا»ی آنان است.

 

این افسانه‌ها و باورها که‌ بیان‌کننده‌ی حقیقت بزرگی و عظمت پیرشالیار است، از لحاظ اسطوره‌‌شناسی بسیار حائز اهمیت‌اند، چرا که‌ برخواسته‌ از نیازها و تخیلات جمعی مردم هورامان‌اند و بس.

 

پیرشالیار سال‌های سال خواب و خیال و سمبل و آرزوی این مردم بوده‌ است. شخصیتی که‌ معجزه‌گر و شاعری که‌ در عین حال حکیم و شفابخش می‌باشد.

 

تحلیل و بررسی بیشتر این افسانه‌ها و اسطوره‌ها لازمه‌ی شناخت روحیه‌ی مردم هورامان و کیش پیرشالیارگری‌ست. در این‌جا به‌ نمونه‌هایی می‌توان اشاره‌ کرد:

تولد پیرشالیار


مردم هورامان معتقدند که‌ پدر پیرشالیار «باباخدادات baba xûdadat» یکی از تاجران منطقه‌ بوده‌ است که‌ جهت بازرگانی به‌ بغداد سفر می‌کند، لیکن توسط حاکم بغداد (که‌ احتمالاً دوران اواخر امویان یا اوایل عباسیان بوده‌ است) بدون هیچ جرم و دلیلی دستگیر شده‌ و اموالش را مصادره‌ می‌کنند.

 

با ورود باباخدادات به‌ زندان، شهر به‌ لرزه‌ در‌آمده‌ و درطی این زلزله‌ نصف بغداد ویران می‌گردد. مردم و حاکم بغداد فوراً متوجه‌ امر خطا گردیده‌ و می‌دانند که‌ زمین لرزه‌ی‌ فوق ناشی از ظلم و ناحقی بزرگی است که‌ بر شخص مقدس و پاک‌منشی رفته‌ است و آن‌هم باباخدادات می‌باشد. لذا فوراً او را از زندان آزاد می‌کنند و بدین ترتیب نیمه‌ی دیگر بغداد از ویران شدن نجات می‌یابد.

 

باباخدادات به‌ هورامان بازگشته‌ و به‌ نزد بزرگ‌ترین پیر یعنی «پیر سرو pîr serû» که‌ نام دیگرش «محمد دیکله‌ mehemed dîkele»به‌ معنای محمد ثانی می‌باشد، می‌رود.

 

در حقیقت پیر سرو (پیری که‌ در سر و بالا جای گرفته‌ است و این نام نیز خود نمادین است)، مقدس‌ترین، داناترین و فرزانه‌ترین پیرهاست که‌ استاد سایر پیرهای هورامان بوده‌ و مزارش در بالاترین و بلندترین نقطه‌ی هورامان تخت قرار دارد (بالا بودن مکان نیز نمادین است).

 

این درحالی‌ست که‌ پیرهای دیگر و از جمله‌ پیرشالیار سیاه و پیرشالیار سفید در جوار روستا و آن‌هم در پایین، به‌ خاک سپرده‌ شده‌اند. ظلم اعراب نسبت به‌ باباخدادات، احتمالاً ناشی از ناخودآگاه تصویر فشار اعراب مسلمان و جنگ آنان بر علیه‌ مردم زرتشتی هورامان در روزگاران قدیم می‌باشد که‌ تا کنون نیز تأثیراتش پابرجاست.

 

محمد دیکله‌ نیز که‌ نمادی از پیرسرو یا پیر بزرگ می‌باشد، احتمالاً شخصیتی در مقابل پیامبر اسلام (ص) و آلترناتیوی در برابر آن است. یعنی شخصیتی در سطح محمد (ص) اسلام ... و این نشان از عظمت این پیر ناشناخته‌ در اذهان اکراد قدیم بوده‌ است.

 

پیر سرو، تولد فرزند عظیم‌النفس و پاک سرشتی را به‌ باباخدادات نوید می‌دهد. باباخدادات به‌ دستور پیرسرو به‌ مدت چهل روز از همسر خود دوری کرده‌ و در دخمه‌ی کوچکی معروف به‌ چله‌خانه‌ (که‌ در جوار مزار پیرشالیار قرار دارد و گویا محل ریاضت نفس بوده‌ است) به‌ ریاضت پرداخته‌ و بعد از این مدت با همسرش هم‌بستر می‌گردد.

 

بدین ترتیب باباخدادات بعد از هفت ماه، در زمستان صاحب فرزندی می‌شود که‌ او را شالیار می‌نامد. خبر تولد شالیار را به‌ پیرسرو می‌دهند که‌ در بالای روستا منزل دارد.

 

پیر سرو نیز دستور برپاکردن جشن و سرور را صادر می‌کند. بدین ترتیب از آن روز به‌ بعد همه‌ ساله‌ این روز را که‌ اولین چهارشنبه‌ بهمن ماه است، به‌ مناسبت تولد پیرشالیار جشن گرفته‌ و مراسم پیرشالیار را به‌ اجرا درمی‌آورند.

فلسفه‌ی پیرشالیار


مردم هورامان تخت معتقدند که‌ پیرشالیار به‌ مرحله‌ی فراتر رفتن از منیّت و درک والای عرفان رسیده‌ بود.

 

آنان معتقدند که‌ پیر با بر زبان آوردن کلمه‌‌ی «من» و تکرار این کلمه‌ مخالف بوده‌ است. پیرمردی تعریف می‌کرد که‌ در‌ دوران کودکی‌اش به‌ همراه عده‌ای دیگر از کودکان به‌ بازی کردن مشغول بوده‌ است.

 

در حال تیله‌بازی فریاد زده‌ و با صدای بلند چند بار تکرار کرده‌ است « نوبت من است، نوبت من است، من، من» یکی از کودکان به‌ او می‌گوید «اینقدر من من نکن.

 

مگر نمی‌دانی که‌ پیرشالیار گفته‌ است، نباید کلمه‌ی من را زیاد تکرار کرد؟!»  اما او جواب نمی‌دهد و بدون توجه‌، به‌ من من کردن ادامه‌ می‌دهد. شب هنگام در خواب، پیرشالیار را می‌بیند که‌ به‌ سویش آمده‌ و با مشت به‌ پشت او می‌کوبد. پیر می‌گوید «ها، مگر من نگفتم از منیّت دور شو.»


پیرمرد می‌گفت که‌ از آن زمان تا کنون پشتش درست در همان جایی که‌ پیرشالیار در خواب به‌ آن کوبیده‌ بود، درد می‌کند و تا لحظه‌ی‌ مرگ نیز باید این درد را تحمل کند. روایت فوق نشانه‌ای از ایمان و اعتقاد عمیق اسطوره‌ای مردم از یک سو و از طرف دیگر نشانه‌ی دیدگاه عارفانه‌ و فلسفی پیرشالیار در دوری فرد از منیّت می‌باشد.

 

انتهای پیام/

Navayeabidar Telegram Channel


برچسب هـا :

پیر شالیار مراسم پیر شالیار هورامان

نظرات بینندگان :

      اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت نوای آبیدر در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

-->